تبليغاتX
درباره ی نیاکان فراموش شده ی ما
زنی با مو های طلایی در چمن زاری بسیار زیبا در حال دویدن بود. مادر وی که ایران بان پیشین ایران بوده نیز

فوت کرده است. سالیانی می شود  که او ایران بان است از  آنسو صدای رود  معشوقه ی پسرش زاب را

میشنود دیگر همه ی مردم می دانند که ان دو قرار است با هم ازدواج کنند.پدر رود با خاک کوز(رس) ظروف

سفالی زبایی میسازد و به همین ماسبت او را با نام کوزه گر می شناسند.این دو جوان قرار است پس از

فصل باران با یکدیگر ازدواج نمایند.فصل باران به پایان می رسد و مردم می دانندکه دیگر زمان عروسی رود

و زاب  پسر ایران بان فرا رسیده است.بانگ گیل در بین مردم به صدا در می آید (بانگ گیل بانگ شادی ایرانیان گذشته بوده است)

رود و زاب دست در دست هم شروع به رقص و پایکوبی کردند که ناگهان کوزه ای از دست رود رها شد و بر

زمین افتاد ولی نشکست رود کوزه را با شتاب نزد پدر خویش برد.پدر رود هم کوزه را بار دیگر به زمین انداخت

ولی باز هم کوزه نشکست او بیاد اورد که خاکی که برای ساخت این کوزه به کار برده با خاکی که قبلا مورد 

استفاده قرارمی داد فرق دارد.و پدر رود توانست مس را از ان خاک بدست اورد و برای نخستین بار مس را 

   بدست بیاورد.

.گرفته شده از کتاب سرزمین جاوید.

+ نوشته شده توسط اردشیر در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 و ساعت 15:2 |